برچسب: Creation

  • طراحی هوشمند، نظم زیست‌شناختی در آبشش‌های کپور نقره‌ای

    طراحی هوشمند، نظم زیست‌شناختی در آبشش‌های کپور نقره‌ای

    یکی از اساسی‌ترین مسائل فلسفه علم امروز این است که آیا پیچیدگی منظم و کارآمد موجود در سیستم‌های زیستی صرفاً نتیجه فرایندهای تصادفی و بدون جهت است، یا اینکه این نظم می‌تواند نشانه‌ای از یک عقلانیت پیشین و طراحی آگاهانه به شمار آید. مقاله مورد بحث، که در حوزه زیست‌شناسی تکوینی و تحلیل ترانسکریپتوم نگاشته شده و به بررسی رشد آبشش‌های کپور نقره‌ای می‌پردازد، داده‌هایی ارائه می‌دهد که به طور طبیعی امکان تفسیر در چارچوب «طراحی هوشمند» را دارند و در لایه‌ای عمیق‌تر، به مفهوم خدا پیوند می‌خورند.

    نخستین جنبه برجسته، هماهنگی دقیق و هم‌زمان در تنظیم بیان ژن‌ها طی فرایند تشکیل آبشش‌هاست. تحقیق نشان می‌دهد که بیش از ده هزار ژن به صورت مرحله‌به‌مرحله و با زمان‌بندی دقیق تغییر بیان می‌دهند و این تغییرات به شکلی پراکنده نیستند، بلکه به طور معنادار در مسیرهای خاصی نظیر Focal Adhesion، ECM–Receptor Interaction و سیگنال‌دهی PI3K–Akt متمرکز شده‌اند. این درجه از هم‌آهنگی ژنتیکی، از دیدگاه فلسفه زیست‌شناسی، به دشواری با تصویری کاملاً اتفاقی از تحولات مولکولی قابل تطبیق است. ما در اینجا با شبکه‌ای روبه‌رو هستیم که اجزای آن تنها در پیوند با کل معنا پیدا می‌کنند؛ ویژگی‌ای که در نظریه طراحی هوشمند به نام «پیچیدگی سازمان‌یافته» شناخته می‌شود.

    جنبه دوم، تحول جهت‌دار از ساختارهای ساده به پیچیدگی کارکردی پیشرفته است. تصاویر میکروسکوپی آشکار می‌کنند که آبشش‌ها از برجستگی‌های ابتدایی و فاقد توانایی فیلتراسیون، به شبکه‌ای فشرده، درهم‌تنیده و فوق‌العاده کارآمد تبدیل می‌شوند. این دگرگونی نه فقط افزایش حجم پیچیدگی، بلکه ارتقای معنا و عملکرد است. در هر مرحله، ساختار موجود دقیقاً برای نیازهای زیستی همان مرحله کافی است و همزمان زمینه‌ساز مرحله بعدی می‌شود. این پدیده با آنچه فیلسوفان طراحی آن را «تداوم هدفمند مراحل» می‌نامند هم‌راستا است؛ یعنی سیستمی که نه تنها هدف نهایی آن، بلکه مسیر دستیابی به آن نیز منطقی و بهینه طراحی شده است.

    سومین جنبه، همکاری هماهنگ خانواده‌های ژنی مستقل برای دستیابی به یک هدف مشترک است. مقاله بیان می‌کند که خانواده‌های کلاژن و اینتگرین به طور هم‌زمان افزایش بیان پیدا می‌کنند تا ماتریکس خارج‌سلولی، چسبندگی سلول‌ها و مهاجرت سلولی به درستی انجام شود. این هم‌افزایی میان اجزایی که به تنهایی فاقد کارکرد کامل هستند، مثالی آشکار از آنچه در ادبیات طراحی هوشمند «سیستم‌های وابسته به یکدیگر» نامیده می‌شود، ارائه می‌دهد. چنین سیستم‌هایی تنها زمانی کارکرد دارند که همه اجزا همزمان و در زمان مناسب فعال گردند؛ شرایطی که توضیح آن صرفاً با تکیه بر تصادف محض با چالش‌های جدی روبه‌رو است.

    جنبه چهارم، ارتباط مستقیم میان ژن‌ها، ساختار، عملکرد و محیط زیست است. نویسندگان مقاله تأکید دارند که نتایج آنها پیوندی اساسی میان زیست‌شناسی رشد، تکامل و اکولوژی برقرار می‌سازد. این بیان، فراتر از یک توصیف علمی محض، حامل پیامی فلسفی است: حیات زیستی نه مجموعه‌ای از لایه‌های جدا از هم، بلکه یک کل یکپارچه و معنادار است. در الهیات طبیعی، چنین یکپارچگی اغلب به عنوان نشانه‌ای از «عقل جامع‌نگر» یا «حکمت سامان‌بخش» تفسیر می‌گردد.

    از دیدگاه الهیاتی، اگر خدا را نه به صورت مداخله‌گر گاه‌به‌گاه، بلکه به عنوان بنیان‌گذار قوانین، اطلاعات و ظرفیت‌های زیستی در نظر بگیریم، یافته‌های این پژوهش کاملاً با این تصویر همخوان است. در این چارچوب، خدا جایگزین توضیح علمی نمی‌شود، بلکه زمینه‌ساز و امکان‌بخش نظم علمی است. قوانین مولکولی، مسیرهای سیگنالی و توانایی خودسازمان‌یابی سلول‌ها، همه می‌توانند جلوه‌هایی از عقلانیتی عمیق‌تر تلقی شوند.

    در نتیجه، این تحقیق – که در ظاهر مطالعه‌ای تخصصی درباره آبشش یک گونه ماهی است – در باطن خود تصویری از زیست‌شناسی به عنوان سیستمی معنادار، هدف‌دار و هماهنگ ترسیم می‌کند. این تصویر نه اثبات تجربی وجود خدا است و نه رد علم تکاملی، اما به طور جدی این پرسش را مطرح می‌سازد که آیا بهترین توضیح نهایی برای چنین نظمی، صرفاً تصادف و ضرورت کور است یا عقل و حکمت فراتر از ماده. دقیقاً در این نقطه است که علم، بدون آنکه از حوزه خود خارج شود، به مرز الهیات نزدیک می‌شود.

  • شاهکار آفرینش مورچه

    شاهکار آفرینش مورچه

    تصویر آناتومی بدن یک مورچه را به نمایش می‌گذارد، همانطور که مشاهده می‌نمایید معده و روده جاندار در سمت بالایی بدن مورچه قرار گرفته است اما سیستم عصبی جاندار در قسمت پاینی بدن جاندار قرار گرفته است این دقیقاً برعکس یک انسان است اما زیبایی آفرینش این مورچه در چیست؟

    مورچه‌ها جاندارانی هستند که به دلیل جثه کوچک معمولاً از بالای سر مورد حمله قرار می‌گیرند و ممکن است از قسمت بالای سر مورد اثابت اجسام سنگین قرار بگیرند، در این حالت در صورتی که سیستم عصبی جاندار در بالای بدنش قرار داشت هیچ شانسی برای زند ه ماندن نداشت اما در این حالت در صورتی که جسم بیش از اندازه سنگین باشد بجای سیستم عصبی معده و روده جاندار آسیب می‌بیند و جاندار آسیب کم‌تری متحمل می‌شود و علاوه بر این سیستم عصبی مورچه در قسمت پاینی با توجه به اینکه مورچه جزو کوچک‌ترین جانداران جهان است، بسیار کمتر آسیب پذیر تر است، علاووه بر این چشمان مورچه نیز مستقیم به سیستم عصبی وصل است در حالی که در جاندارانی مثل انسان چشم‌ها به مغز وصل و سپس به سیستم عصبی متصل است، این مساله برای انسان مزیت محسوب نمی‌شود اما برای مورچه مزیت محسوب می‌شود زیرا به دلیل کوچک بودن و در خطر بودن نیازمند تصمیمات آنی است و بلا فاصله باید بعد از مشاهده خطر سیستم عصبی جاندار دستور فرار بدهد، علاوه بر این همانند زنبور غدد سم نیز به خوبی از روده و معده تفکیک شده است و به سیستم عصبی جاندار وصل شده است که این مساله معده و روده جاندار را از غدد سمی خودش محافظت و امکان واکنش سریع را فراهم می‌نماید، موضوع بعدی عدد فریون جاندار نیز در نزدیکی سیستم عصبی قرار دارند که این مزیت را به جاندار می‌دهند که بلا فاصله بعد از دیدن هم نوعان با آن‌هاارتباط بر قرار کند، حال اگر مورچه با جثه کوچک اش دارای این سیستم عصبی ساده نبود در زمان خطرات و بحران‌ها آسیبپ پذیر تر بود.

    مورد دوم در صورتی که معده جاندار در قسمت پاینی قرار داشت با غذا خوردن آویزان و سنگین می‌شد و این مساله حرکت را برای جاندار دشوار می‌کرد و حتی ممکن بود معده و روده جاندار به اجسام تیز برخورد کنند و آسیب بینند اما معده و روده جاندار نیز دقیقاً در مکانی تعبیه شده است که حتی در صورت سنگین شدن حرکت را برای جاندار آسان می‌نماید.

    حال جای قسمت قرمز و آبی برعکس بود یک مشکل دیگر نیز پدید می‌آمد و آن این بود که غددی که در انتهای سیستم عصبی قرار دارند و جاندار از آن‌هابرای ارتباط استفاده می‌کند به سیستم عصبی وصل نمی‌شدند و یا در صورت وصل شدن در قسمت بالایی بودند که آن‌هانیز تحت شرایط محیطی می‌توانستند آسیب پذیر باشند اما قسمت‌های مهم‌تر بدن جاندار به اذن خداوند متعال در امن‌ترین نقطه موجود قرار گرفتند،.

    مورد دیگر این است که معده جاندار دربهترین نقطه ممکن یعنی قسمت انتهایی قرار گفته و اگر بر اثر یک تکامل تصادفی در غیاب آفریدگار کمی از آن در بخش کمر قرار می‌گرفت، سیستم عصبی جاندار دچار مشل می‌شد و جاندار از بین می‌رفت اما چون تصادفی در کار نیست و همه اجزا به خوبی در کنار هم قرار گرفته‌اند لاجرم این جهان دارای آفریدگاری قدرتمند و حکیم می‌باشد.

    زیبایی خلقت موردچه در این است که هرچند ساختارهای دقیقی ندارد ولی این ساختارها برای جثه کوچک مورچه کاملاً دقیق و زیبا طراحی شده‌اند، تصور کنید جهان هستی خالقی نداشت فقط در این مورد در هنگام یک تکامل تصادفی سیستم عصبی مورچه در قسمت بالا و شکم و روده و معده مورچه در قسمت پایین قرار می‌گرفت، جاندار علاوه بر این که در حمل غذا دچار مشکل می‌شد بسیار آسیب پذیر تر بود و نسل‌های مورچه‌ها به شدت امروز وجود نداشت اما وجود نداشتن نسل مورچه‌ها اکوسیستم سایر جانداران را نیز به هم می‌ریخت زیرا مورچه‌ها در زیر زمین خاک را جابجا می‌کنند و این مساله هوا را به داخل خاک می‌رساند و ریشه گیاهان از این مسیر تنفس می‌نمایند و تنها در صورت ایراد در ساختار مورچه گیاهان نیز درچار مشکل می‌شدند و از این رو تغذیه انسان و سایر جانداران و تداوم نسل انسان و سایر جانداران نیز با مشکلاتی دچار می‌شد و شاید تداوم پیدا نمی‌کرد.

    مورد دیگر تصور کنید در یک فرآیند تکاملی تصادفی در غیاب آفریدگار در مورچه تنها سیستم عصبی و معده و روده در قسمت ابتدایی جاندار به هم مرتبط نمی‌شد، سیستم عصبی جاندار که مسئول واکنش‌های عصبی جاندار است نمی‌توانست مواد غذایی و انرژی آن را به سیستم عصبی منتقل کند، جاندار از میان می‌رفت زیرا نمی‌توانست در برابر محرک‌های بیرونی از خود واکنش نشان بدهد و حتی فرصت تکامل را پیدا نمی‌کرد، همه این پازل‌ها و جروچین ها به گونه‌ای مرتب در کنار هم چیده شده‌اند و جاندار کوچکی بنام مورچه با کارایی فراوان که می‌تواند وزنی چند برابر خود را تحمل کند وجود دارد که امکان اینکه حتی یک مورچه هم حاصل تصادف باشد صفر است و بدون تردید دارای آفریدگاری است.

    در سوره نمل خداوند متعال فرموده اند:

    حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ ﴿۱۸﴾
    تا به سرزمين مورچگان رسيدند، مورچه‏ اي گفت: اي مورچگان! به لانه‏ هاي خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پايمال نكنند در حالي كه نمي‏فهمند! (۱۸)
  • بحث خداشناسی درباره نقش زنبورها در اکوسیستم و زنجیره تأمین غذایی

    بحث خداشناسی درباره نقش زنبورها در اکوسیستم و زنجیره تأمین غذایی

    زنبورها، نقشی حیاتی در اکوسیستم‌های زمینی ایفا می‌کنند. این موجودات با گرده‌افشانی گیاهان گل‌دار، پایه‌ای برای حفظ تنوع زیستی و تداوم زنجیره‌های تأمین غذایی فراهم می‌کنند. با بیش از ۱۶,۰۰۰ گونه شناخته‌شده، زنبورها در اکوسیستم‌های طبیعی و کشاورزی نقشی غیرقابل‌جایگزین دارند. این مقاله بر نقش زیستی زنبورها، به‌ویژه در گرده‌افشانی و تأثیر آن بر زنجیره‌های تأمین غذایی و امنیت غذایی، تمرکز دارد.

    گرده‌افشانی: ستون حیات اکوسیستم

    گرده‌افشانی فرآیند انتقال گرده از پرچم (بخش نر) به مادگی (بخش ماده) گل‌هاست که برای تولیدمثل گیاهان ضروری است. زنبورها به دلیل ساختار بدنی پرمو و وابستگی به شهد و گرده، کارآمدترین گرده‌افشان‌ها هستند. بیش از ۸۰ درصد گیاهان گل‌دار، شامل گیاهان وحشی و محصولات کشاورزی، به گرده‌افشانی توسط زنبورها وابسته‌اند. این فرآیند نه‌تنها به تولید بذر و میوه منجر می‌شود؛ بلکه تنوع ژنتیکی گیاهان را حفظ کرده و به تکامل آن‌ها کمک می‌کند.

    نقش در تنوع زیستی

    زنبورها با گرده‌افشانی گیاهان وحشی، تنوع زیستی را در اکوسیستم‌های طبیعی حفظ می‌کنند. حدود ۷۰ درصد گیاهان گل‌دار به گرده‌افشان‌های جانوری، به‌ویژه زنبورها، وابسته‌اند. برخی گیاهان، مانند ارکیده‌ها، تنها توسط گونه‌های خاصی از زنبورها گرده‌افشانی می‌شوند. این تعامل به حفظ ساختار اکوسیستم‌ها، از جمله جنگل‌ها، مراتع و تالاب‌ها، کمک می‌کند. گیاهان گرده‌افشانی‌شده توسط زنبورها، غذا، پناهگاه و زیستگاه برای دیگرگونه‌های حیات‌وحش فراهم می‌کنند و پایه زنجیره‌های غذایی را تشکیل می‌دهند.

    تنوع گونه‌ای زنبورها

    تنوع زنبورها، از گونه‌های اجتماعی مانند زنبورعسل (Apis mellifera) تا گونه‌های انفرادی مانند زنبورهای درودگر (Xylocopa) و بامبل (Bombus)، به کارایی گرده‌افشانی کمک می‌کند. هر گونه زنبور نقش اکولوژیکی منحصربه‌فردی دارد و نمی‌توان عملکرد یک‌گونه را با گونه دیگر جایگزین کرد. برای مثال، زنبورهای بامبل با گرده‌افشانی ارتعاشی (buzz pollination) برای محصولاتی مانند گوجه‌فرنگی و بلوبری بسیار مؤثرند، درحالی‌که زنبورهای انفرادی مانند مگاچیلیدها در گرده‌افشانی یونجه تخصص دارند.

    نقش زنبورها در زنجیره‌های تأمین غذایی

    زنبورها با گرده‌افشانی محصولات کشاورزی، نقشی کلیدی در زنجیره‌های تأمین غذایی ایفا می‌کنند. حدود یک‌سوم غذای مصرفی انسان، شامل میوه‌ها، سبزیجات و آجیل، به گرده‌افشانی زنبورها وابسته است. محصولاتی مانند سیب، بادام، هلو، کدو، قهوه و آفتاب‌گردان به‌طور مستقیم از فعالیت زنبورها بهره می‌برند.

    امنیت غذایی

    گرده‌افشانی توسط زنبورها نه‌تنها میزان تولید محصولات کشاورزی را افزایش می‌دهد بلکه کیفیت و ارزش غذایی آن‌ها را بهبود می‌بخشد. به‌عنوان‌مثال، گرده‌افشانی مناسب می‌تواند اندازه، طعم و محتوای مغذی میوه‌ها و سبزیجات را ارتقا دهد. این امر به تأمین غذای سالم و متنوع برای جوامع انسانی کمک می‌کند، به‌ویژه در مناطقی که دسترسی به غذاهای مغذی محدود است. در هند، ۸۰ درصد محصولات کشاورزی به گرده‌افشانی حشرات، عمدتاً زنبورها، وابسته‌اند یا از آن بهره می‌برند.

    تأثیر بر زنجیره‌های غذایی

    گیاهان گرده‌افشانی‌شده توسط زنبورها چه وحشی و چه کشاورزی، پایه زنجیره‌های غذایی هستند. این گیاهان غذای علف‌خواران را تأمین می‌کنند که خود غذای شکارچیان و سایر موجودات هستند. بدون زنبورها، کاهش تولید بذر و میوه می‌تواند به فروپاشی زنجیره‌های غذایی منجر شود؛ زیرا بسیاری از گونه‌های حیوانی به این گیاهان وابسته‌اند. برای مثال، کاهش گرده‌افشانی گیاهان وحشی می‌تواند منابع غذایی پرندگان و پستانداران کوچک را محدود کند و تعادل اکوسیستم را بر هم بزند.

    نقش‌های اکولوژیکی فراتر از گرده‌افشانی

    زنبورها علاوه بر گرده‌افشانی، نقش‌های زیستی دیگری نیز دارند:

    گیاه‌خواری تخصصی: زنبورها با تغذیه از شهد و گرده، به‌عنوان گیاه‌خواران تخصصی به تعادل جمعیت‌های گیاهی کمک می‌کنند. طعمه در زنجیره غذایی: زنبورها غذای پرندگان، خزندگان، دوزیستان و حشرات دیگر هستند و به حفظ تعادل در شبکه‌های غذایی کمک می‌کنند. پراکندگی میکروارگانیسم‌ها: آن‌ها با انتقال اسپورهای قارچی و میکروب‌ها، به چرخه مواد مغذی و تنوع میکروبی کمک می‌کنند. بازیافت مواد مغذی: دفع مواد زائد توسط زنبورها، مواد مغذی مانند نیتروژن و فسفر را به خاک بازمی‌گرداند و به باروری اکوسیستم کمک می‌کند.

    اما بحث خداشناسی این مساله در کجاست؟

    باید در درجه نخست به این مساله اشاره کرد که انسان به‌اندازه‌ای موجودی ضعیفی است که صرفاً اگر زنبور و موجوداتی که گرده‌افشانی می‌نمایند از روی کره زمین حذف شوند و به دلیل عدم وجود گرده‌افشانی گیاهان از بین می‌روند و قحطی راه افتاده و نسل انسان و حتی سایر جانداران نیز از میان می‌رود، به این مفهوم که انسان در مقامی نیست که در برابر آفریدگار جهان هستی سرکشی پیشه نماید؛ زیرا به‌اندازه‌ای طرح خلقت پیچیده و درعین‌حال ظریف است که اگر خداوند متعال اراده کند حیات را به واسطه یک زنبور بروی زمین تداوم می‌بخشد و یا به واسطه یک زنبور از روی زمین قطع می‌نماید.

    تصور نمایید بر فرض محال این جهان آفریدگاری نداشت و زمین و جهان به این بزرگی بنا به ادعای آتیست ها حاصل یک تصادف بود، در غیاب آفریدگار گیاهان که جای خود دارد، موجودی بنام زنبور و سایر حشرات گردافشانی کننده برحسب‌تصادف به وجود نمی‌آمد چه اتفاقی می‌افتاد؟

    گیاهان بروی زمین نمی‌توانستند گرده‌افشانی نمایند و پخش شوند، در نتیجه پوشش گیاهی وجود نداشت و انسان و سایر جانداران نیز غذایی برای خوردن نداشتند و ما وجود نداشتیم؛ اما چون به واسطه وجود حشرات و زنبور وجود داریم؛ یعنی این جهان دارای یک آفریدگار قدرتمند است که همهٔ قطعات و زنجیره‌های مورد نیاز برای وجود ما حتی یک زنبور کوچک را بصورت پازل کنار هم چیده و نتیجه‌اش وجود انسان بروی کره زمین است، درصورتی‌که جهان آفریدگاری نداشت مطمئناً یکی از قطعات این پازل بطور تصادفی پدید نمی‌آمد و ما نیز وجود نداشتیم و یکی از این قطعات می‌توانست موجودی بنام زنبور یا پروانه باشد که مسئولیت گرده‌افشانی و تکثیر گیاهان را در جهان بر عهده دارد.

    در سوره نحل خداوند متعال فرموده اند: أَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ ﴿۶۸﴾ ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ﴿۶۹﴾

    پروردگار تو به زنبور عسل وحي (الهام غريزي) فرستاد كه از كوهها و درختان و داربستهائي كه مردم مي‏سازند خانه‏ هائي برگزين! (۶۸)سپس از تمام ثمرات تناول كن، و راههائي را كه پروردگارت براي تو تعيين كرده به راحتي بپيما، از درون شكم آنها نوشيدني خاصي خارج مي‏شود، به رنگهاي مختلف، كه در آن شفاي مردم است در اين امر نشانه روشني است براي جمعيتي كه اهل فكرند! (۶۹)

  • بحث خداشناسی درباره طراحی منحصر به فرد کره زمین(با تاکید بر نقش مشتری)

    بحث خداشناسی درباره طراحی منحصر به فرد کره زمین(با تاکید بر نقش مشتری)

    سیاره مشتری به‌طور غیرمستقیم اما بسیار مؤثر در حفاظت از زمین نقش دارد، به‌ویژه از طریق تأثیرات گرانشی‌اش که موجب انحراف یا جذب بسیاری از سیارک‌ها و دنباله‌دارهایی می‌شود که ممکن است به زمین برخورد کنند. به دلیل جرم بسیار زیادش (بیش از 300 برابر زمین)، سیاره مشتری دارای میدان گرانشی بسیار قوی است. این ویژگی باعث می‌شود که بسیاری از اجرام سرگردان در فضا، مانند سیارک‌ها و دنباله‌دارها، به‌جای برخورد با زمین، به سمت مشتری جذب شده یا از مسیر خود منحرف شوند. نمونه تاریخی: دنباله‌دار شومیکر–لِوی 9 (Shoemaker-Levy 9) در سال 1994 به‌جای برخورد با زمین، به‌وسیله جاذبه‌ی مشتری جذب و به این سیاره برخورد کرد. این رویداد یکی از بهترین نمونه‌ها برای نشان دادن نقش حفاظتی مشتری است. دانشمندان معتقدند که اگر مشتری وجود نداشت یا جرم آن به‌طور قابل توجهی کمتر بود، زمین با نرخ بسیار بیشتری در معرض برخورد اجرام آسمانی قرار می‌گرفت. این برخوردها می‌توانستند عواقب فاجعه‌بار زیست‌محیطی یا حتی انقراض گونه‌ها را به همراه داشته باشند.


    حال این مساله را متصور شوید که در منظومه شمسی مشتری وجود نداشت چه اتفاقی می‌افتاد؟
    بسیاری از اجرام سرگردان مانند سیارک‌ها و دنباله دارها به زمین اصابت می‌کردند و زمین روزانه توسط تعداد زیادی سیارک و دنباله دار بمباران می‌شد، همین مساله می‌توانست زندگی را دشوار کند، تصور نمایید که شب در خانه خوابیده‌اید یا روز در خیابان راه می‌روید به یک باره یک سیارک و شهاب سنگ به محل حضور شما اصابت می‌نماید، این مساله می‌توانست حیات برای زمین را دشوار و غیرممکن نماید اما باید به این مساله اشاره نمود که زمین به اندازه‌ای خاص و منحصر به فرد طراحی شده است و همه اجزای مرود نیاز از جمله یک ماه بزرگ برای تنظیم جزر و مد میدان مغناطیسی و اتمسر مناسب و یک سیاره بنام مشتری بعنوان سپر در کنار آن قرار دارند و فاصله آن از خورشید به اندازه‌ای مناسب تنظیم شده است که همه این عوامل دست به دست هم داده‌اند تا حیات را برای زمین شکل دهند که حتی اگر کنار هم قرار گرفتن همه این عوامل را در غیاب یک آفریگار به هم ضرب کنیم باز هم احتمال تصادفی بودن ما عددی نزدیک به صفر در می‌آید.
    مشتری می‌توانست مانند بسیاری از نقاط جهان هستی که در آن‌هاحیات وجود ندارد، وجود نداشته باشد اما چون وچود دارد ما نیز بروی زمین می‌توانیم از خطر بسیاری از اجرام فضایی بگریزیم و مشتری دقیقاً نقشی مشابه یک چتر را که انسان را از تگرگ محافظت می‌نماید دارد، حال باید این گزاره را نیز مطرح کرد که اگر عقل آدمی بپذیرد که حدوث یک چتر تصافی است، حضور مشتری نیز در آن نقطه می‌تواند حاصل تصادف باشد اما وقتی عقل آدمی نمی‌تواند بپذیرد که یک چتر کوچک نمی‌تواند حاصل یک تصادف باشد و لاجرم باید سازنده‌ای داشته باشد، حتماً مشتری به آن بزرگی و عظمت که از زمین محافظت می‌نماید نمی‌تواند دارای آفریدگاری نباشد.
    نکته دیگر این است که در غیاب مشتری حتی در صورت وجود حیات به دلیل مشکلات پدید آمده حیات می‌توانست بصورت هوشمند و امروزی نباشد و بمباران سیاره مانع از توسعه زمین شود که این مساله نیز قابل توجه است.
    در آیه ۶۵ سوره حج خداوند متعال اشاره کرده‌اند:
    آیا ندانسته‌ای که خدا آنچه را در زمین است و [نیز] کشتی‌ها را که به فرمان او در دریا روانند برای شما رام و مسخّر کرده است؟ و آسمان را نگه می‌دارد که بر زمین نیفتد مگر به اذن او؟ یقیناً خدا به همه مردم رؤوف و مهربان است.