دسته: آفرینش

  • شاهکار آفرینش مورچه

    شاهکار آفرینش مورچه

    تصویر آناتومی بدن یک مورچه را به نمایش می‌گذارد، همانطور که مشاهده می‌نمایید معده و روده جاندار در سمت بالایی بدن مورچه قرار گرفته است اما سیستم عصبی جاندار در قسمت پاینی بدن جاندار قرار گرفته است این دقیقاً برعکس یک انسان است اما زیبایی آفرینش این مورچه در چیست؟

    مورچه‌ها جاندارانی هستند که به دلیل جثه کوچک معمولاً از بالای سر مورد حمله قرار می‌گیرند و ممکن است از قسمت بالای سر مورد اثابت اجسام سنگین قرار بگیرند، در این حالت در صورتی که سیستم عصبی جاندار در بالای بدنش قرار داشت هیچ شانسی برای زند ه ماندن نداشت اما در این حالت در صورتی که جسم بیش از اندازه سنگین باشد بجای سیستم عصبی معده و روده جاندار آسیب می‌بیند و جاندار آسیب کم‌تری متحمل می‌شود و علاوه بر این سیستم عصبی مورچه در قسمت پاینی با توجه به اینکه مورچه جزو کوچک‌ترین جانداران جهان است، بسیار کمتر آسیب پذیر تر است، علاووه بر این چشمان مورچه نیز مستقیم به سیستم عصبی وصل است در حالی که در جاندارانی مثل انسان چشم‌ها به مغز وصل و سپس به سیستم عصبی متصل است، این مساله برای انسان مزیت محسوب نمی‌شود اما برای مورچه مزیت محسوب می‌شود زیرا به دلیل کوچک بودن و در خطر بودن نیازمند تصمیمات آنی است و بلا فاصله باید بعد از مشاهده خطر سیستم عصبی جاندار دستور فرار بدهد، علاوه بر این همانند زنبور غدد سم نیز به خوبی از روده و معده تفکیک شده است و به سیستم عصبی جاندار وصل شده است که این مساله معده و روده جاندار را از غدد سمی خودش محافظت و امکان واکنش سریع را فراهم می‌نماید، موضوع بعدی عدد فریون جاندار نیز در نزدیکی سیستم عصبی قرار دارند که این مزیت را به جاندار می‌دهند که بلا فاصله بعد از دیدن هم نوعان با آن‌هاارتباط بر قرار کند، حال اگر مورچه با جثه کوچک اش دارای این سیستم عصبی ساده نبود در زمان خطرات و بحران‌ها آسیبپ پذیر تر بود.

    مورد دوم در صورتی که معده جاندار در قسمت پاینی قرار داشت با غذا خوردن آویزان و سنگین می‌شد و این مساله حرکت را برای جاندار دشوار می‌کرد و حتی ممکن بود معده و روده جاندار به اجسام تیز برخورد کنند و آسیب بینند اما معده و روده جاندار نیز دقیقاً در مکانی تعبیه شده است که حتی در صورت سنگین شدن حرکت را برای جاندار آسان می‌نماید.

    حال جای قسمت قرمز و آبی برعکس بود یک مشکل دیگر نیز پدید می‌آمد و آن این بود که غددی که در انتهای سیستم عصبی قرار دارند و جاندار از آن‌هابرای ارتباط استفاده می‌کند به سیستم عصبی وصل نمی‌شدند و یا در صورت وصل شدن در قسمت بالایی بودند که آن‌هانیز تحت شرایط محیطی می‌توانستند آسیب پذیر باشند اما قسمت‌های مهم‌تر بدن جاندار به اذن خداوند متعال در امن‌ترین نقطه موجود قرار گرفتند،.

    مورد دیگر این است که معده جاندار دربهترین نقطه ممکن یعنی قسمت انتهایی قرار گفته و اگر بر اثر یک تکامل تصادفی در غیاب آفریدگار کمی از آن در بخش کمر قرار می‌گرفت، سیستم عصبی جاندار دچار مشل می‌شد و جاندار از بین می‌رفت اما چون تصادفی در کار نیست و همه اجزا به خوبی در کنار هم قرار گرفته‌اند لاجرم این جهان دارای آفریدگاری قدرتمند و حکیم می‌باشد.

    زیبایی خلقت موردچه در این است که هرچند ساختارهای دقیقی ندارد ولی این ساختارها برای جثه کوچک مورچه کاملاً دقیق و زیبا طراحی شده‌اند، تصور کنید جهان هستی خالقی نداشت فقط در این مورد در هنگام یک تکامل تصادفی سیستم عصبی مورچه در قسمت بالا و شکم و روده و معده مورچه در قسمت پایین قرار می‌گرفت، جاندار علاوه بر این که در حمل غذا دچار مشکل می‌شد بسیار آسیب پذیر تر بود و نسل‌های مورچه‌ها به شدت امروز وجود نداشت اما وجود نداشتن نسل مورچه‌ها اکوسیستم سایر جانداران را نیز به هم می‌ریخت زیرا مورچه‌ها در زیر زمین خاک را جابجا می‌کنند و این مساله هوا را به داخل خاک می‌رساند و ریشه گیاهان از این مسیر تنفس می‌نمایند و تنها در صورت ایراد در ساختار مورچه گیاهان نیز درچار مشکل می‌شدند و از این رو تغذیه انسان و سایر جانداران و تداوم نسل انسان و سایر جانداران نیز با مشکلاتی دچار می‌شد و شاید تداوم پیدا نمی‌کرد.

    مورد دیگر تصور کنید در یک فرآیند تکاملی تصادفی در غیاب آفریدگار در مورچه تنها سیستم عصبی و معده و روده در قسمت ابتدایی جاندار به هم مرتبط نمی‌شد، سیستم عصبی جاندار که مسئول واکنش‌های عصبی جاندار است نمی‌توانست مواد غذایی و انرژی آن را به سیستم عصبی منتقل کند، جاندار از میان می‌رفت زیرا نمی‌توانست در برابر محرک‌های بیرونی از خود واکنش نشان بدهد و حتی فرصت تکامل را پیدا نمی‌کرد، همه این پازل‌ها و جروچین ها به گونه‌ای مرتب در کنار هم چیده شده‌اند و جاندار کوچکی بنام مورچه با کارایی فراوان که می‌تواند وزنی چند برابر خود را تحمل کند وجود دارد که امکان اینکه حتی یک مورچه هم حاصل تصادف باشد صفر است و بدون تردید دارای آفریدگاری است.

    در سوره نمل خداوند متعال فرموده اند:

    حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ ﴿۱۸﴾
    تا به سرزمين مورچگان رسيدند، مورچه‏ اي گفت: اي مورچگان! به لانه‏ هاي خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پايمال نكنند در حالي كه نمي‏فهمند! (۱۸)
  • بحث خداشناسی درباره نقش زنبورها در اکوسیستم و زنجیره تأمین غذایی

    بحث خداشناسی درباره نقش زنبورها در اکوسیستم و زنجیره تأمین غذایی

    زنبورها، نقشی حیاتی در اکوسیستم‌های زمینی ایفا می‌کنند. این موجودات با گرده‌افشانی گیاهان گل‌دار، پایه‌ای برای حفظ تنوع زیستی و تداوم زنجیره‌های تأمین غذایی فراهم می‌کنند. با بیش از ۱۶,۰۰۰ گونه شناخته‌شده، زنبورها در اکوسیستم‌های طبیعی و کشاورزی نقشی غیرقابل‌جایگزین دارند. این مقاله بر نقش زیستی زنبورها، به‌ویژه در گرده‌افشانی و تأثیر آن بر زنجیره‌های تأمین غذایی و امنیت غذایی، تمرکز دارد.

    گرده‌افشانی: ستون حیات اکوسیستم

    گرده‌افشانی فرآیند انتقال گرده از پرچم (بخش نر) به مادگی (بخش ماده) گل‌هاست که برای تولیدمثل گیاهان ضروری است. زنبورها به دلیل ساختار بدنی پرمو و وابستگی به شهد و گرده، کارآمدترین گرده‌افشان‌ها هستند. بیش از ۸۰ درصد گیاهان گل‌دار، شامل گیاهان وحشی و محصولات کشاورزی، به گرده‌افشانی توسط زنبورها وابسته‌اند. این فرآیند نه‌تنها به تولید بذر و میوه منجر می‌شود؛ بلکه تنوع ژنتیکی گیاهان را حفظ کرده و به تکامل آن‌ها کمک می‌کند.

    نقش در تنوع زیستی

    زنبورها با گرده‌افشانی گیاهان وحشی، تنوع زیستی را در اکوسیستم‌های طبیعی حفظ می‌کنند. حدود ۷۰ درصد گیاهان گل‌دار به گرده‌افشان‌های جانوری، به‌ویژه زنبورها، وابسته‌اند. برخی گیاهان، مانند ارکیده‌ها، تنها توسط گونه‌های خاصی از زنبورها گرده‌افشانی می‌شوند. این تعامل به حفظ ساختار اکوسیستم‌ها، از جمله جنگل‌ها، مراتع و تالاب‌ها، کمک می‌کند. گیاهان گرده‌افشانی‌شده توسط زنبورها، غذا، پناهگاه و زیستگاه برای دیگرگونه‌های حیات‌وحش فراهم می‌کنند و پایه زنجیره‌های غذایی را تشکیل می‌دهند.

    تنوع گونه‌ای زنبورها

    تنوع زنبورها، از گونه‌های اجتماعی مانند زنبورعسل (Apis mellifera) تا گونه‌های انفرادی مانند زنبورهای درودگر (Xylocopa) و بامبل (Bombus)، به کارایی گرده‌افشانی کمک می‌کند. هر گونه زنبور نقش اکولوژیکی منحصربه‌فردی دارد و نمی‌توان عملکرد یک‌گونه را با گونه دیگر جایگزین کرد. برای مثال، زنبورهای بامبل با گرده‌افشانی ارتعاشی (buzz pollination) برای محصولاتی مانند گوجه‌فرنگی و بلوبری بسیار مؤثرند، درحالی‌که زنبورهای انفرادی مانند مگاچیلیدها در گرده‌افشانی یونجه تخصص دارند.

    نقش زنبورها در زنجیره‌های تأمین غذایی

    زنبورها با گرده‌افشانی محصولات کشاورزی، نقشی کلیدی در زنجیره‌های تأمین غذایی ایفا می‌کنند. حدود یک‌سوم غذای مصرفی انسان، شامل میوه‌ها، سبزیجات و آجیل، به گرده‌افشانی زنبورها وابسته است. محصولاتی مانند سیب، بادام، هلو، کدو، قهوه و آفتاب‌گردان به‌طور مستقیم از فعالیت زنبورها بهره می‌برند.

    امنیت غذایی

    گرده‌افشانی توسط زنبورها نه‌تنها میزان تولید محصولات کشاورزی را افزایش می‌دهد بلکه کیفیت و ارزش غذایی آن‌ها را بهبود می‌بخشد. به‌عنوان‌مثال، گرده‌افشانی مناسب می‌تواند اندازه، طعم و محتوای مغذی میوه‌ها و سبزیجات را ارتقا دهد. این امر به تأمین غذای سالم و متنوع برای جوامع انسانی کمک می‌کند، به‌ویژه در مناطقی که دسترسی به غذاهای مغذی محدود است. در هند، ۸۰ درصد محصولات کشاورزی به گرده‌افشانی حشرات، عمدتاً زنبورها، وابسته‌اند یا از آن بهره می‌برند.

    تأثیر بر زنجیره‌های غذایی

    گیاهان گرده‌افشانی‌شده توسط زنبورها چه وحشی و چه کشاورزی، پایه زنجیره‌های غذایی هستند. این گیاهان غذای علف‌خواران را تأمین می‌کنند که خود غذای شکارچیان و سایر موجودات هستند. بدون زنبورها، کاهش تولید بذر و میوه می‌تواند به فروپاشی زنجیره‌های غذایی منجر شود؛ زیرا بسیاری از گونه‌های حیوانی به این گیاهان وابسته‌اند. برای مثال، کاهش گرده‌افشانی گیاهان وحشی می‌تواند منابع غذایی پرندگان و پستانداران کوچک را محدود کند و تعادل اکوسیستم را بر هم بزند.

    نقش‌های اکولوژیکی فراتر از گرده‌افشانی

    زنبورها علاوه بر گرده‌افشانی، نقش‌های زیستی دیگری نیز دارند:

    گیاه‌خواری تخصصی: زنبورها با تغذیه از شهد و گرده، به‌عنوان گیاه‌خواران تخصصی به تعادل جمعیت‌های گیاهی کمک می‌کنند. طعمه در زنجیره غذایی: زنبورها غذای پرندگان، خزندگان، دوزیستان و حشرات دیگر هستند و به حفظ تعادل در شبکه‌های غذایی کمک می‌کنند. پراکندگی میکروارگانیسم‌ها: آن‌ها با انتقال اسپورهای قارچی و میکروب‌ها، به چرخه مواد مغذی و تنوع میکروبی کمک می‌کنند. بازیافت مواد مغذی: دفع مواد زائد توسط زنبورها، مواد مغذی مانند نیتروژن و فسفر را به خاک بازمی‌گرداند و به باروری اکوسیستم کمک می‌کند.

    اما بحث خداشناسی این مساله در کجاست؟

    باید در درجه نخست به این مساله اشاره کرد که انسان به‌اندازه‌ای موجودی ضعیفی است که صرفاً اگر زنبور و موجوداتی که گرده‌افشانی می‌نمایند از روی کره زمین حذف شوند و به دلیل عدم وجود گرده‌افشانی گیاهان از بین می‌روند و قحطی راه افتاده و نسل انسان و حتی سایر جانداران نیز از میان می‌رود، به این مفهوم که انسان در مقامی نیست که در برابر آفریدگار جهان هستی سرکشی پیشه نماید؛ زیرا به‌اندازه‌ای طرح خلقت پیچیده و درعین‌حال ظریف است که اگر خداوند متعال اراده کند حیات را به واسطه یک زنبور بروی زمین تداوم می‌بخشد و یا به واسطه یک زنبور از روی زمین قطع می‌نماید.

    تصور نمایید بر فرض محال این جهان آفریدگاری نداشت و زمین و جهان به این بزرگی بنا به ادعای آتیست ها حاصل یک تصادف بود، در غیاب آفریدگار گیاهان که جای خود دارد، موجودی بنام زنبور و سایر حشرات گردافشانی کننده برحسب‌تصادف به وجود نمی‌آمد چه اتفاقی می‌افتاد؟

    گیاهان بروی زمین نمی‌توانستند گرده‌افشانی نمایند و پخش شوند، در نتیجه پوشش گیاهی وجود نداشت و انسان و سایر جانداران نیز غذایی برای خوردن نداشتند و ما وجود نداشتیم؛ اما چون به واسطه وجود حشرات و زنبور وجود داریم؛ یعنی این جهان دارای یک آفریدگار قدرتمند است که همهٔ قطعات و زنجیره‌های مورد نیاز برای وجود ما حتی یک زنبور کوچک را بصورت پازل کنار هم چیده و نتیجه‌اش وجود انسان بروی کره زمین است، درصورتی‌که جهان آفریدگاری نداشت مطمئناً یکی از قطعات این پازل بطور تصادفی پدید نمی‌آمد و ما نیز وجود نداشتیم و یکی از این قطعات می‌توانست موجودی بنام زنبور یا پروانه باشد که مسئولیت گرده‌افشانی و تکثیر گیاهان را در جهان بر عهده دارد.

    در سوره نحل خداوند متعال فرموده اند: أَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ ﴿۶۸﴾ ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ﴿۶۹﴾

    پروردگار تو به زنبور عسل وحي (الهام غريزي) فرستاد كه از كوهها و درختان و داربستهائي كه مردم مي‏سازند خانه‏ هائي برگزين! (۶۸)سپس از تمام ثمرات تناول كن، و راههائي را كه پروردگارت براي تو تعيين كرده به راحتي بپيما، از درون شكم آنها نوشيدني خاصي خارج مي‏شود، به رنگهاي مختلف، كه در آن شفاي مردم است در اين امر نشانه روشني است براي جمعيتي كه اهل فكرند! (۶۹)

  • بزرگی جهان هستی: نمایش قدرت آفریدگار

    بزرگی جهان هستی: نمایش قدرت آفریدگار

    خورشید ما تنها یکی از حدود ۱۰۰ میلیارد ستاره‌ای است که در کهکشان راه شیری قرار دارد. این کهکشان با تمام شکوه‌اش، فقط یکی از تقریباً دو تریلیون کهکشان شناخته‌شده در عالم است. اگر بخواهیم شمار ستارگان کل کیهان را تخمین بزنیم، با عددی حیرت‌آور روبرو می‌شویم: یک سپتوکیلیون یا 102410^{24} 1024 ستاره – یعنی یک میلیون میلیارد میلیارد ستاره. این اعداد چنان عظیم‌اند که درک آن‌ها برای ذهن انسان دشوار است اما درک همین بزرگی، ما را به عظمت واقعی جهان نزدیک می‌کند.

    هر ستاره، گوی بزرگی از گازهای سوزان (عمدتاً هیدروژن) است که با نیروی گرانش در کنار هم نگه داشته شده و از طریق همجوشی هسته‌ای، انرژی تولید می‌کند. ستارگان در ابعاد، جرم و دما تفاوت زیادی دارند. برخی مانند کوتوله‌های قرمز، آرام و کم‌مصرف‌اند و می‌توانند تا بیش از یک تریلیون سال بسوزند. در سوی دیگر، ستارگانی همچون UY Scuti با قطری بیش از ۱۷۰۰ برابر خورشید قرار دارند که تنها چند میلیون سال عمر می‌کنند و در انفجارهای عظیم ابرنواختر از هم می‌پاشند. خورشید ما با عمری حدود ۱۰ میلیارد سال، در میانه این طیف قرار دارد و اکنون نیمی از عمر خود را پشت سر گذاشته است.

    در هر کهکشان میلیاردها منظومه سیاره‌ای نیز وجود دارد. فقط در راه شیری احتمالاً بیش از ۱۰۰ میلیارد سیاره وجود دارد و شواهد نشان می‌دهند که بسیاری از آن‌ها در مناطقی قرار دارند که ممکن است شرایطی مشابه زمین داشته باشند. به‌عبارتی، در کهکشان خودمان احتمال وجود میلیاردها سیاره با قابلیت زیست وجود دارد؛ حال اگر این احتمال را به کل جهان بسط دهیم، امکان وجود حیات در گوشه‌های دورافتاده کیهان کاملاً ممکن و حتی محتمل می‌شود.

    با این حال، آنچه می‌بینیم، تمام واقعیت نیست. بیشتر جرم کیهان از چیزی تشکیل شده که قابل مشاهده نیست: ماده تاریک و انرژی تاریک. ماده‌ای که حدود ۸۵ درصد جرم جهان را شامل می‌شود و تنها از طریق اثرات گرانشی‌اش بر کهکشان‌ها شناسایی شده است. در کنار آن، انرژی تاریک که حدود ۷۰ درصد انرژی کیهان را تشکیل می‌دهد، عامل شتاب‌گرفتن انبساط جهان است. همچنین میلیاردها سیاه‌چاله در مرکز کهکشان‌ها نهفته‌اند، از جمله ابرسیاه‌چاله‌ای در مرکز راه شیری که میلیون‌ها برابر سنگین‌تر از خورشید است.

    عمر جهان حدود ۱۳.۸ میلیارد سال تخمین زده می‌شود. نوری که امروزه از دورترین کهکشان‌ها به ما می‌رسد، میلیاردها سال در سفر بوده و آنچه می‌بینیم، تصویر گذشته‌های بسیار دور است. در این مقیاس کیهانی، زمین ما – این نقطه آبی کوچک – تنها ذره‌ای است در میان اقیانوسی از تاریکی و نور. خورشید ما یکی از یک سپتوکیلیون ستاره است که تنها به آن نزدیکیم؛ اما با نگاهی به آسمان، در حقیقت به نشانه‌هایی از میلیاردها خورشید دیگر می‌نگریم – هرکدام با داستانی منحصربه‌فرد، شاید با سیاراتی، شاید با حیاتی و شاید با رازهایی که هنوز توان درک آن‌ها را نداریم.

    بحث خداشناسی

    در این میان، نکته‌ای بنیادین در خداشناسی وجود دارد: هر چه جهان کوچک‌تر و ساده‌تر بود، امکان تصادفی بودن پیدایش آن بیشتر متصور می‌شد. اما خلق جهانی با این وسعت و نظم پیچیده، تصادفی بودن را به‌شدت دور از ذهن و غیرقابل قبول می‌سازد. بنابراین هرچه جهان بزرگ‌تر و پیچیده‌تر باشد، احتمال پیدایش آن از طریق شانس یا تصادف، به صفر نزدیک می‌شود.

    در پاسخ به آتئیست‌هایی که از بزرگی جهان برای نفی وجود آفریدگار استفاده می‌کنند، باید گفت: اگر جهان کوچک‌تر بود، آن را دلیلی برای تصادفی بودن می‌گرفتند و حال که بزرگ و عظیم است، می‌گویند در این گستردگی وجود انسان یک تصادف است! این نوعی فرار از حقیقت است. اما از نگاه انسانی هوشیار، بزرگی جهان، خود نشانه‌ای روشن از عظمت خالق آن است. آفریدگاری که قدرت بی‌پایانش را در پهنه کیهان به‌نمایش گذاشته و چنین نظمی شگرف را پدید آورده است. بنابراین بزرگی جهان نه تنها دلیلی برای انکار خدا نیست بلکه خود دلیلی روشن برای شناخت قدرت و علم اوست.

    می‌توان برای درک بهتر، مثالی از دنیای فناوری زد: در برنامه‌نویسی، ایجاد یک کد ساده با کنار هم قرار دادن چند کاراکتر، حتی توسط یک دانشجوی تازه‌کار نیز ممکن است. اما آیا می‌توان گوگل – با میلیاردها خط کد – را حاصل یک تصادف دانست؟ چنین پروژه‌ای تنها با تلاش بی‌وقفه هزاران مهندس و طراحی هوشمندانه ممکن شده است. پس چگونه می‌توان جهان هستی را که با نظمی به‌مراتب عظیم‌تر از گوگل عمل می‌کند، نتیجه‌ی تصادف دانست؟ با این تفاوت که آفریدگار کیهان، برخلاف هر پروژه انسانی، نه نیاز به همکار دارد و نه محدود به زمان و مکان است. او یکتاست و قادر مطلق و جهان، نمایش بی‌نقصی از قدرت اوست.

    در همین راستا، قرآن کریم نیز توجه ما را به نشانه‌های آسمان جلب می‌کند. در سوره واقعه، آیات ۵ و ۶ آمده است:

    فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ

    «سوگند به جایگاه‌های ستارگان و اگر بدانید، سوگندی است بزرگ.»

    این آیه، جایگاه‌های ستارگان را نشانه‌ای بزرگ معرفی می‌کند؛ نشانه‌ای برای آن‌ها که می‌اندیشند و در آفرینش، عظمت خالق را می‌جویند.

     

  • راز بزرگ ماده و پادماده؛ ردپای خدا در لحظه آفرینش

    راز بزرگ ماده و پادماده؛ ردپای خدا در لحظه آفرینش

    بسم الله الرحمن الرحیم

    وقتی جهان با بیگ بنگ، حدود 13.8 میلیارد سال پیش به وجود آمد، خیلی داغ و فشرده بود. در همان لحظه‌های اول، انرژی زیاد جهان باعث شد که ذره‌های ماده و پادماده به وجود بیایند. ماده و پادماده مثل دوقلوهای برعکس هم هستند؛ مثلاً اگر ماده بار الکتریکی مثبت داشته باشد، پادماده بار منفی دارد. دانشمندانی که در مراکز علمی مثل سازمان تحقیقات هسته‌ای اروپا (CERN) کار می‌کنند، می‌گویند در آن زمان تقریباً به یک اندازه ماده و پادماده ساخته شد.


    با سردشدن جهان، فقط چند میکروثانیه بعد از بیگ بنگ، ماده و پادماده شروع به برخورد با هم کردند. وقتی این دو به هم می‌رسند، نابود می‌شوند و به نور یا انرژی تبدیل می‌شوند. طبق انتظار، این برخوردها باید همه چیز را نابود می‌کرد و فقط نور در جهان می‌ماند. اما امروز می‌بینیم که جهان پر از ماده است، مثل ستاره‌ها و سیاره‌ها. پس حتماً چیزی باعث شده که مقدار خیلی کمی ماده بیشتر از پادماده باقی بماند.

    دانشمندان فکر می‌کنند یک تفاوت خیلی کوچک بین ماده و پادماده وجود داشته که باعث شده ماده کمی بیشتر دوام بیاورد و گفته می‌شود تعدادی ماده بیشتر از پادماده پدیدآمده است. به این تفاوت “عدم تقارن” می‌گویند. آزمایش‌هایی در جاهایی مثل برخورددهنده هادرونی بزرگ (LHC) نشان داده که این تفاوت در برخی ذره‌ها وجود دارد؛ ولی هنوز به طور کامل نمی‌دانیم چرا جهان ما این‌قدر پر از ماده است. این یکی از رازهای بزرگ علم است که محققان هنوز در حال مطالعه آن هستند.
    حال در اینجا یک گزاره مطرح می‌شود
    تصور کنید جهان هستی آفریدگاری نداشت و حاصل یک تصادف بود، در همان لحظه پدیدآمدن ماده و پادماده همدیگر را متلاشی می‌کردند و هم اکنون ما موجود داشتیم صرف دلیل وجود ما به این مفهوم است که در لحظه آفرینش جهان یک ناظر بیرون از جهان هستی در لحظه آفرینش یک دخالت فعال انجام داده است تا ماده و پادماده همدیگر را خنثی نکنند و ما پدید بیاییم، در این لحظه از آفرینش اثر و رد آفریننده جهان هستی بسیار مشهود است و جریان‌های آتئیست نمی‌توانند هیچ پاسخی برای این مسئله که در لحظه آفرینش داشته باشند، پاسخ این سوال تنها یک چیز است، خدا وجود دارد.

    در سوره ق(50:15)خداوند متعال فرموده اند:

    أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ ﴿۱۵﴾ آیا ما از آفرینش نخستین عاجز و درمانده شدیم بلکه آنان باز در آفرینش جدید در تردیدند.
    در سوره غافر(40:57)خداوند متعال فرموده اند:
    لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ﴿۵۷﴾آفرينش آسمانها و زمين از آفرينش انسانها مهمتر است ولي اكثر مردم نمي‏دانند. (۵۷)